خانه » رمان پلیسی

رمان پلیسی

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) و کامپیوتر (PDF)

نویسنده :  Fateme.313

تعداد صفحات : ۱۰۱

ژانر : عاشقانه _ پلیسی  _همخونه ای

خلاصه رمان :
دختری شاد و شنگول که به دلایلی وارد یک خونه میشه که اون خونه دو تا شاخ شمشاد داره که یکیشون پلیسه یکشون خلاف و روانی
و اتفاقاتی میفته که زندگی دختر شادمون و اقا پسرا عوض میشه
…. پایان خوش

ادامه مطلب

دانلود رمان پیر شدیم اما بزرگ نه

دانلود رمان پیر شدیم اما بزرگ نه

دانلود رمان پیر شدیم اما بزرگ نه

دانلود رمان پیر شدیم اما بزرگ نه

نویسنده: * H@$TY_hk * کاربر انجمن

ژانر: پلیسی.عاشقانه.اجتماعی.معمایی.غم انگیز

خلاصه : دانلود رمان پیر شدیم اما بزرگ نه !!! | hasti_hki کاربر انجمن .
« این داستان ، حکایت انسانهایی است که در این دنیا رشد می کنند ، بزرگ میشوند ، قامت بلند می کنند . از کودکی چند ماهه می شوند مردی۵۰ ساله که ریش سفید کرده و پیراهن به پیراهن پاره کرده است .
اما آنها خیلی چیز ها را نمی دادند …
آنها نمی دانند که ” بخشیدن ” وظیفه نیست ، بلکه لطفیست که هرکسی لیاقتش را ندارد !
آنها نمی دانند که زمان مرحمی بر روی زخم ها نیست ، بلکه سرپوشی برای پنهان کردن دردها ازنگاه های درنده و کنجکاو مردم است !
آنها نمی دانند چه درد بدیست که تمام دارو ندارت را بدهی پای چیزی که دراین دنیا طاقت و دوامی ندارد!
آنها نمیدانند که مرگ لزوما در قبر گذاشتن آدم ها نیست ، بلکه می توان آدمها را به راحتی یک حرف ، یک عکس ، یک گذشته ی دور ، یک تکرار مکرر از خاطراتی که آدمها دوستش دارند ولی همیشه در حسرت و سوختن لحظه ای تکرار آن هستند ، در خود کشت و به نابودی محض کشاند ، بدون آنکه در گور گذاشته شوند !
آنها خیلی چیز ها را تا لحظه ای که به تله ای از خاک سپرده شوند نخواهند دانست .
این آدم ها پیر و فرتوت می شوند ، به گور می روند ، ولی تفکراتشان رشد نمی کند و بزرگ نمی شود !
در این میان دختری خسته از مشکلات پیچ وا پیچ زندگی ، با ذهنی خسته و تنی درمانده می آید !
دختری که خودش را ، عشقش را ، زندگی اش را،! دلش را ، روحش را ، جسمش را ، قشنگترین خاطرات تمام عمرش را و …
دخترانگیش را پای چیزی می فروشد ، که نمی دانست عمرش خیلی طولانی نیست و دوام چندانی نخواهد داشت ! و درآخر به فراموشی محض سپرده خواهد شد … »

ادامه مطلب

دانلود رمان یک قدم تا یاد تو

دانلود رمان یک قدم تا یاد تو

دانلود رمان یک قدم تا یاد تو

دانلود رمان یک قدم تا یاد تو

دانلود رمان یک قدم تا یاد تو

نویسنده : سحر مرزبان ۱۹

ویراستار : آیدا

تعداد صفحات : ۳۷۸

ژانر :  #عاشقانه #پلیسی #معمایی

خلاصه رمان :

داستان دردها و غم هاست… رازها و معماها… دختری از تبار زخم مسیری که زندگی براش تعیین میکنه و همراه با خودش میبره پسری از تبار سنگ و انتقام مسیری که خودش به زندگیش تحمیل میکنه و…. رازهایی برملا میشه که به داستانمون هیجان میبخشه..

ادامه مطلب

دانلود رمان زمزمه عشق

دانلود رمان زمزمه عشق

دانلود رمان زمزمه عشق

دانلود رمان زمزمه عشق

نام رمان : زمزمه عشق

نام نویسنده : جناب سرهنگ

ژانر : پلیسی_عاشقانه

ویراستار :Ava Banoo

خلاصه :

دانلود رمان زمزمه عشق این رمان داستان زندگی یه دختر به اسم ستاره هست که چند سال پیش پدر و مادرش رو از دست می‌ده و به خاطر این که به برادراش فشار نیاد ، برای مراقبت از پیرزنی به خونه دیگه ای نقل مکان می‌کنه.اومدن نوه این پیرزن به ایران باعث می‌شه که خویِ انتقام جوییِ ستاره خودش رو نشون بده و اون وارد راهی می‌شه که یه طرفش مرگه و یه طرفش………(پایانی خوش)

ادامه مطلب

دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی

دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی

دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی

دانلود رمان پلیس بازی به شرطه عاشقی

نام نویسندگانραʀαsтoo_sedna.z

ژانر:عاشقانه ، پلیسی ، طنز

«بدون ویراستار»

خلاصه رمان:

میگمـ پلیس بازے ولے توباورنڪنـــ…
عاخه من پلیســـ واونــ….
من راهـ راستـــ واونـــ….
خلاصه بعدکلی دنگ وفنگ خانوم آنجلنا جولی وحاضرمیکنمـ وبه سمت اداره حرکت میکنیمـ…
تینوـ سایدا منم ببر…
نگاه خنده داری بهش میکنمـ :همینم مونده بچه باخودم ببرمـ….

اخمی میکنهـ :خوبه من ازت بزرگترما اینقدرپروبازی درمیاری!
انگشتموبه سرم میزنم:بزرگی به عقل نه به سن…که توازعقل محرومی!

ادامه مطلب

دانلود رمان آهوی دشت

دانلود رمان آهوی دشت

دانلود رمان آهوی دشت

دانلود رمان آهوی دشت

نام رمان: آهوی دشت

نویسنده: ۷۵***pariya

ژانر: عاشقانه، پلیسی

خلاصه:سرگرد کسرا مهرآرا بهترین و وظیفه شناس ترین سرگرده…طی عملیاتی به یکی ازمنطقه های کوهستانی می ره …ولی ازاونجایی که تمام حواسش پی متهم هست داخل دردسرمی افته ! اونم چه دردسری! …یه جای از کره ی خاکی یه دختر است به اسم دیانا تلخی روزگار چشیده! درد بی مادری رو چشیده زخم زبون ها را شنیده ولی به عشق پدرش همیشه سکوت کرده! دیانا قصه ما توی دوراهی گیر افتاده! یه دوراهی بسیار سخت! …دست تقدیر طوری گره خورده به دستان دیانا و سرگرد کسرا مهرآرا که هیچ کس توان گشوندن این گره رو نداره! حالا چی قراره سر این دوتا بیاد فقط خدا می دونه!دستانم رو داخل جیب های بارانی ام فرو می کنم، سرم را پایین می اندازم .بازم آواره ی این خیابان

ادامه مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
امتیاز دهید:
به این سایت