سعادت عادت است آنرا پرورش دهید.
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
http://www.fazroman.ir/wp-content/uploads/2017/01/o3lk_banner-1.gif

خانه » رمان برای سیتم عامل ها » رمان برای اندروید » دانلود رمان عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول) ویژه فازرمان
دانلود رمان عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول) ویژه فازرمان

دانلود رمان عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول) ویژه فازرمان

دانلود رمان عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول)

دانلود رمان عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول)

نام رمان: عمر کوتاه خوشبختی من (جلد اول)

فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

نام نویسنده: قاصدک (مریم ف)

ژانر: غمگین , عاشقانه

تعداد صفحات: ۵۷۰

خلاصه رمان:

داستان در مورد دختری بحرینی تبار است که وارد ایران می‌شه و بر حسب اتفاق با خانواده ای اشرافی آشنا می‌شه و بعد از مدتی یک مثلث عشقی میان او و پسران دوقلویِ این خانواده ایجاد می‌شه… اما به دلایلی یک سری مشکلات سر راه شخصیت های اصلی داستان قرار می‌گیره. بعد از چند سال که این دو تلاش می‌کنن تا موانع رو بردارن. دست سرنوشت با اتفاقی شوم، همه چیز رو عوض می‌کنه و ادامه‌ی داستان.

داستانی پُر از اتفاقات تلخ و شیرین. عشق های یک طرفه… نفرت… انتقام… معجزه و اتفاقاتِ هیجان انگیز در پایان داستان که مخاطب رو سوپرایز خواهد کرد.

دانلود رمان با لینک مستقیم (PDF)

DOWNLOAD

دانلود رمان با لینک مستقیم (APK)

DOWNLOAD

 

قسمتی از داستان:

 “زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ی ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه ی روشن خاک است، در آیینه‌ی عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، سهم تو از این دنیاست

زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست،

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم،

در نبیندیم به نور در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل، برگیریم

رو به این پنجره با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

سهم من، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی‌اندیشم

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی‌ست

شاید این راز، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید،

زندگی، زمزمه‌ی پاک حیات است، میان دو سکوت

زندگی، خاطره‌ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می‌خواهد،

قدر این خاطره را دریابم

” (شاعر: کیوان شاهبداغی)

***

صبح با خوردن پرتو های خورشید به چشم‌هام بیدار شدم یه نگاهی به ساعت کنار تختم انداختم هنوز ساعت هشت و نیم بود دیگه باید بیدار می‌شدم ساعت ۱۰ کلاس داشتم، از روی تخت پایین رفتم سمت دستشویی و بعدشم سر میز صبحونه.

امتیاز 4.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است